|
حجاب برتر حجاب ، از اون لحاظ ...
|
- مامان! مامان! من از این چیزای سیاهی که روی سر این خانوماست می خوام! والا اولش وقتی دختر بچه ی کوچولوی توی پارک با اشاره به خانم و خواهرم که با من راه می رفتن این جمله رو به مامانش گفت خیلی تعجب کردم که این بچه حتی اسم چادر رو هم نمیدونه! ولی وقتی مامانش دستشو گرفت و کشون کشون از ما دورش کرد و جوابشو داد , اون تعجبم از بین رفت که هیچی! از این متعجب شدم که بچه ای توی این سن با همچین مامانی چطور از چادر خوشش اومده!! آخه مامانش بهش گفت: - اه! از اینا خوشت اومده؟ بعد انگار که به کیسه زباله ای که گربه پاره ش کرده باشه و بوی بد ازش میاد نگاه کنه به ماها یه نگاهی انداخت و ادامه داد: - پاشو !پاشو بریم دخترم! اینا که می بینی اُمُلن! جالب بود بچهه هم که انگار یه عروسک خوشگلو توی ویترین مغازه دیده باشه و بخوادش, گریه می کرد و به چادر ماها (من نه ها!!) اشاره می کرد.
خلاصه آخرش بچهه به زور مادرش از ما دور شد و حتی ما نتونستیم بهش بگیم که عزیز دل برادر! این «چیز سیاه روی سر» همون چادره! [ ۱۳٩٠/۱٢/٤ ] [ ٢:٤٦ ب.ظ ] [ ع.ق ]
[ نظرات () ]
|
|
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |